تو را خواب دیده ام

این   روز ها  نگاه تو  را  خواب دیده ام

در  ا ین   نگاه    روشنی    ناب  دیده ام


من خواب دیده ام که توفهمیده ای که من

دل  را  ز عشق  روی تو بی تاب  دیده ام


پشت    سلام   های    نگاه     نجیب   تو

معشوقه ای    مبـــادی    آداب    دیده ام


من  بوسه  میزنم   به   ضریح   لبان  تو

این را به  از  عبادت  و  محراب  دیده ام


وقتی  که  نیستی  دل  شبگرد  خویش  را

غمگین   کنار   کوچه ی  مهتاب  دیده ام


لبخند  را  هم  از  لب  خود  پاک  می کنم

لبخند   را   فقط   وسـط   قــــاب   دیده ام


شکر خدا اگر چه من از  غم  شکسته ام

روی  تو  را  شکفته   و   شاداب  دیده ام


حالا که  دست  من  به  نگاهت  نمی رسد

تنها  دلم  خوش  است تو را خواب دیده ام

گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند ؟

گفتم   کیم   دهان   و  لبت  کامران  کنند ؟

گفتا  به چشم  هر  چه  تو گویی چنان کنند


گفتم    خراج   مصر   طلب   می کند   لبت

گفتا   در   این  معامله  کمتر   زیان   کنند


گفتم به نقطه ی  دهنت  خود   که   برد  راه

گفت  این حکایتی است که با نکته دان کنند


گفتم   صنم   پرست  مشو   با  صمد  نشین

گفتا به کوی عشق هم این  و هم  آن  کنند


گفتم  هوای  میکده   غم   می برد   ز   دل

گفتا خوش آن کسان  که دلی   شادمان کنند


گفتم شراب  و خرقه  نه آیین   مذهب است

گفت این  عمل  به  مذهب  پیر   مغان  کنند


گفتم  ز  لعل نوش لبان پیر  را   چه  سود ؟

گفتا  به   بوسه ی  شکرینش    جوان  کنند


گفتم که خواجه کی به سر حجله   می رود ؟

گفت آن زمان که مشتری و مه   قران کنند


گفتم   دعای  دولت  او   ورد    حافظ  است

گفت  این  دعا  ملایک  هفت   آسمان  کنند

                                خواجه حافظ شیرازی

خرقه تر ، دامن و سجاده شراب آلوده !!!

دوش خواب آلوده آمده بود به در ِ میکده تا برای شریح قاضی خط مشی تعیین کند . فراوان هم از او تقدیر کرد . به خصوص از "نوآوری" هایش . شاید به خاطر کشتن هدی به او تبریک می گفت . می گفت این کار ها "خرسندش" کرده است .

اما گله هم داشت . می گفت نباید هر اتهامی را جرم تلقی کرد ! می گفت حتی اگر جرم کسی ثابت شد باید آبرویش حفظ شود .باید به فضای جامعه کشیده نشود ، به خصوص وقتی که در جامعه فضای "تعمیم" هست .

این یعنی چه ؟

گویا محتسب برای چشم ذره گرفتن از دشمنان هم شده افتاده است به "مست" گیری . و به حکم " گر حکم شود که مست گیرند / در شهر هر آنچه هست گیرند " دارد هرچه مست بر سر راهش است می گیرد . هرکسی که از می مال مردم خورده و مست شده و حالا برای خود آنها عربده کشی می کند .

البته گویا کاری به مستان کوی " آقا " ندارد . آخر خودش هم مست است این محتسب . مست می "ولایت" است !!!

اما ...

اما بعضی از این مستان کوی آقا ، از می آقا خورده اند و برای خود آقا هم عربده می کشند . اصلاً میکده ی این " پیر خراسانی ِ " خرابات را بر هم ریخته اند .

خوب محتسب هم اینها را می گیرد ، آن هم به جرم مستی . بعد هم در شهر داد می زند که فلانی که اول اسمش "اسفندیار رحیم مشایی" و یا شاید " محمود احمدی نژاد " است ، مست است . اصلاً این مردک " می " می دزدد .

آنوقت چه می شود ؟

مردم که خر نیستند . دیده اند که که " پیر خرابات " چقدر از او تعریف کرده است . آن هم با دهانی که بوی می از آن به آسمان خواسته است .

اصلاً دیده اند او دوش ،در ِ میخانه ی آقا را می زد . حالا است که کلاهشان را قاضی می کنند ، یک دو دو تا چهار تا می کنند ،می فهمند که ای بابا ، خود " پیر خراسانی ِ خرابات " هم مست است . آن هم چه مستی ! اصلاً این که حالا گرفته اند  می ها را برای میکده ی آقا  می دزدیده . یعنی وقتی می بینند این مست است ، مستی اش را به آقا هم " تعمیم " می دهند .

این است که آقا ترسیده است . آخر مگر او کاری به آبروی مفسدین دارد ؟ آتش به دامان خودش افتاده است که چنین هول کرده است . می ترسد مردم بفهمند که او هم " خرقه تر ، دامن و سجاده شراب آلوده " است .