دفتر فکر
علاقه ی زیادی هم به کتاب خریدن دارم . به طور متوسط هفته ای یک کتاب می خرم . کتاب های خوب و ارزشمندی ، که با وجود تعداد کمشان ، هیچ گاه خوانده نشده اند و تنها خاک خوردن در قفسه ی کتاب ها نصیبشان شده است .
همین طور که بین کتاب ها می گشتم ، چشمم به یک سررسید افتاد که روی میز باز شده بود و یک خودکار وسطش رها شده بود . گویا دوستم قبل از آمدن من مشغول نوشتن بوده و آمدن من مزاحم او شده بود . خیال کردم دفتر خاطرات است . خواستم بگویم : « می بینم که دست به قلمی و ... دفتر خاطراتی و ... » . همین که من اراده کردم این جمله را گویم دفتر را برداشت و نشانم داد . بالای صفحه ، جمله ی قصاری ، آیه ای ، حدیثی ، شعری ، چیزی نوشته شده بود. بالای بعضی صفحات هم نام یک کتاب و شماره ی چند صفحه نوشته شده بود . بعد ، زیر آن ، از چند سطر ، تا گاهاْ ده صفحه توضیح داده بود. دوستم توضیح داد که اسم این دفتر را « دفتر فکر » گذاشته است . یعنی از کنار مطالب راحت رد نمی شود . زمان مطالعه اش را طوری تنظیم می کند که اگر مثلاً قرار است دو ساعت مطالعه کند ، یک ساعت صرف خواندن می شود و دست کم یک ساعت صرف فکر کردن راجع به مطلب خوانده شده و نوشتن این افکار .
روش جالبی است ! شاید تعداد صفحاتی که مطاله می شود کم باشد ، اما می ارزد . چون دست کم می فهمد چه چیزی خوانده است .
متأسفانه گیر افتادن من و امثال من در سیستم آموزشی دانشگاهی - که در آن باید فقط بخوانی و حفظ کنی ، و آخر ترم ، همه را ظرف نیم ساعت روی یک کاغذ بالا بیاوری - ما را از لذت فکر کردن و کشف اندیشه های نو ( نو، دست کم برای خودمان ) محروم کرده است .
بیرون از دانشگاه هم وضع بهتری نیست . همه درگیر زندگی روزمره شده اند و آن قدر دنبال نان می دوند که دیگر نه فرصتی برای فکر کردن باقی می ماند و نه رمقی .
اگر فکری هم باشد، یا به گذران زندگی و دو دو تا چارتای دنیا می گذرد و یا به بلغور کردن انبوهی از اطلاعات . مثل یک کامپیوتر که صدها گیگابایت داده را در خود ذخیره کرده است و نهایت تغییری که می تواند در اطلاعات وارده انجام دهد ، دسته بندی و ترکیب آن ها است .
چنین تفکری، سود زیادی ندارد . اگر هم داشته باشد ، لذتی ندارد . فکر کردن و کشف اندیشه های نو ، لذتی دارد که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست . این همان لذتی است که ابن سینا را موقع یک کشف علمی چنان بر می انگیخت که فریاد « أین ابناء الملوک » سر می داد .لذتی که در دنیای ماشین و کامپیوتر ، زیر بمباران اطلاعات کلاس ها و رسانه ها مدفون شده است .
البته فکر کردن ، با مشغول بودن ذهن متفاوت است . مثلاً خود من مدت ها است دچار وسواس فکری شده ام و یک فکر سطحی و تکراری را دائماْ نشخوار می کنم . این فکر ها نه تنها سود و لذتی ندارد ، که مضر و زجر آور هم هست . یک وسواس فکری ، که خودش یک اختلال روانی است و اگر هم ادامه پیدا کند ، منجر به بیماری روانی شدید تری می شود .
منظور من از فکر کردن ، این ها نیست . اینکه تبدیل بشوی به یک ماشین حساب که به جز دودو تا چار تا هیچ کار دیگری بلد نیست ، یا یک هارد دیسک که پر از داده های مزخرف و بی ارزش است ، یا یک پلیر که دائماً یک آهنگ زمخت را تکرار می کند ، اگر سودی هم داشته باشد ، لذتی ندارد .
منظور من از فکر کردن ، تفکر در مسائل اساسی زندگی است . همان چیزی که در دین ما بهتر از هفتاد سال عبادت دانسته شده است . بدون این نوع فکر ، لذت های روزمره ی زندگی هم با مشکل مواجه می شود . ما دنبال لذت هستیم ، و مثل کودکی که همه ی دنیا را در بازی با عروسکش می بیند ، غرق در بازی دنیا شده ایم .لذت را در شکم و زیر شکم جستجو می کنیم ، و غافلیم که لذت واقعی از سر شروع می شود و در بالاترین نقطه به دل می رسد .
پ . ن ۱ : سال نو مبارک . گرچه با تأخیر . امیدوارم که عید بهتون خوش گذشته باشه . واسه ما که بدی نبود . دست کم تونستم بعد مدت ها به یه سری از علایقم برسم .
پ . ن ۲ : محسن چاوشی آخرای سال پیش با آلبوم « پرچم سفید » ، و تحویل سال امسالم با آهنگ « لباس نو » ، بد جوری گل کاشت . لینک دانلود آهنگ « لباس نو » رو می ذارم که دانلود کنین و لذت ببرین . آلبوم پرچم سفیدم اگه تا الان نخریدین ، سریع تر بخرین که آلبوم فوق العاده فشنگیه .
دانلود قطعه ی لباس نو از وبسایت محسن چاوشی
پ . ن ۳ : چند وقت پیش وبلاگ سید مهدی موسوی برای چندمین بار فیلتر شد ، و ایشون چند روز پیش وبلاگ جدیدشونو راه انداختن .
پ . ن ۴ :اگه تا الان آلبوم جدید و فوق العده زیبای شاهین نجفی به نام « هیچ هیچ هیچ » رو دانلود نکردین می تونید از این لینک دانلود کنید :
زاهد بودم ترانه گویم کردی