شعر ِ نیمه کاره
ای شعر ِ نیمه کاره ! رهایت نمی کنم
در اوج استعاره رهایت نمی کنم
ای ماه اگر خسوف تو را برد با خودش
با سوسوی ستاره رهایت نمی کنم
بعد از هزار سال شب تیره آمدی
ای صبح من ! دوباره رهایت نمی کنم
تنها به یک اشاره فدای تو می شوم
اما به صد اشاره رهایت نمی کنم
صد تکه هم کنی دل افسرده ی مرا
با قلب پاره پاره رهایت نمی کنم
من بی دلیل از غم تو دل نمی برم
با فال و استخاره رهایت نمی کنم *
من با خودم زیاد کلنجار رفته ام
غیر تو نیست چاره ؛ رهایت نمی کنم
هفدهم دیماه 1390
پنج بامداد
کاشان
* بیت ششم رو یادم رفته بود بنویسم ، دوباره که شعرو خوندم متوجه شدم ، و اصلاحش کردم .
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت ۹:۷ ب.ظ توسط صدرا
|
زاهد بودم ترانه گویم کردی