...1...

می خواستم در این پست حرف هایی بزنم و چیز هایی بگویم از بعضی آدم های دور و برم. اما بعد از نوشتن، پشیمان شدم و پاکش کردم . آن آدم ها ارزش ندارند که در موردشان چیزی بنویسم.

...2...

... در هر حال تو باید به تنهایی و به این نوع زندگی عادت کنی، چون سال های زیادی در پیش داری که ناچار دور از ما زندگی خواهی کرد. آدم هایی که بیشتر از من و تو سرشان می شود می گویند که انسان متمدن آن کسی است که در تنهایی احساس تنهایی نکند. تو باید برای خودت یک دنیای درونی داشته باشی و هم چنین تکیه گاه های ثابت روحی و فکری، یعنی در عین حال که در میان مردم زندگی می کنی، خودت را کاملاً از آن ها بی نیاز بدانی. مردم هیچ چیز به ما نمی دهندکه ما خودمان از به دست آوردنش عاجز باشیم. از مردم فقط رنج و ناراحتی و سر و صدای بی خود نصیب آدم می شود. حتی پدر و مادر و خانواده. ...

                                                                    بخشی از نامه ی فروغ فرخزاد، به برادرش فریدون

...3...


عمری به سر دویدم در جست وجوی یار:

جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود.

دادم در این هوس، دل دیوانه را به باد؛

این جست و جو نبود.


هر سو، شتافتم پی آن یار ناشناس،

گاهی ز شوق خنده زدم، گه گریستم.

بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار

مشتاق کیستم!


رویی شکست چون گل رؤیا و، دیده گفت:

« این است آن پری که ز من می نهفت رو.

خوش یافتم، که خوش تر ازین چهره ای نتافت

در خواب آرزو ...»


... هر سو مرا کشید پی خویش دربدر،

این خوش پسند، دیده ی زیباپرست من.

شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار،

بگرفت دست من.


و آن آرزوی گم شده، بی نام و بی نشان،

در دورگاه دیده من جلوه می نمود.

در وادی خیال، مرا مست می دواند

وز خویش می ربود.


از دور می فریفت دل تشنه مرا؛

چون بحر، موج می زد و لرزان چو آب بود.

وانگه که پیش رفتم، با شور و التهاب،

 دیدم سراب بود!


بیچاره من، که از پس این جست و جو، هنوز

می نالد از من این دل شیدا که - «یار کو ؟

کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟

 بنما، کجاست او! ... »

                                                                                              هوشنگ ابتهاج

                                                                                            از مجموعه سراب



...4...

این هم چند عکس جدید از خواهر زاده ی من:

در حال رانندگی






و بازی